اطلاعات دارويي به کانال اطلاعات وتازه های دارویی درتلگرام بپیوندید@drsaeedkhosravi

آمار مطالب

کل مطالب : 791
کل نظرات : 107

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 3
باردید دیروز : 6
بازدید هفته : 44
بازدید ماه : 631
بازدید سال : 777
بازدید کلی : 777
نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 21 اردیبهشت 1394
نظرات 0

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5321
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
نظرات 0

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5883
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : شنبه 22 فروردین 1394
نظرات 0

محمد معتمدی و ارکستر ملی به رهبری استاد فرهاد فخرالدینی

تصنیف بیا اثر حبیب الله بدیعی

شعر : تورج نگهبان

 

بیا بیا دل ستم دیده ی مرا عاشق تر کن

بیا بیا دل چو آتش به سینه را خاکستر کن

تو جان شیرینی عشق آفرینی

در آسمان دل من مه و پروینی

بیا تو ای جانانم بیا بسوزان جانم

که بیش از این ننشانی در آتش هجرانم

بزن شرر ها بر آشیانم

گل امیدم پر پر کن غم دلم افسون تر کن

به عشق ...خود کن دل را ز خون دو چشمم تر کن

بیا بیا دل ستم دیده ی مرا عاشق تر کن

 بیا بیا دل چون آتش به سینه را خاکستر کن

 تو جان شیرینی عشق آفرینی

در آسمان دل من مه و پروینی

 فزون غم ما کن غمم سرا پا کن میسوزم چون شررم

مکن فراموشم چو می ببر هوشم

وز خود کن بی خبرم

رها مکن یارا ز دست غم ما را

 چه لذتی بی غم منو مستی ها را

بیا و آتش تو بر آتشم زن

به دست محنت ها ز پایم افکن

بیا بیا دل ستم دیده ی مرا عاشق تر کن

 بیا بیا دل چو آتش به سینه را خاکستر کن

تو جان شیرینی عشق آفرینی

در آسمان دل من مه و پروینی

           

           

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5394
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 17 فروردین 1394
نظرات 0

تو ای پری کجایی یا سرگشته
شعر هوشنگ ابتهاج
آهنگ‌ساز: همایون خرم در دستگاه همایون
صدای حسین قوامی

شبی که آواز نی تو شنیدم   چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم   نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی   از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی
من همه جا، پی تو گشته‌ام   از مه و مهر، نشان گرفته‌ام
بوی تو را، ز گل شنیده‌ام   دامن گل، از آن گرفته‌ام
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی   از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی
دل من، سرگشته تو   نفسـم، آغشته تـو
به باغ رؤیاها، چو گلت بویم   در آب و آئینه، چو مهت جویم
توای پری کجایی؟
در این شب یلدا، ز پی‌ات پویم   به خواب و بیداری، سخنت گویم
توای پری کجایی؟
مه و ستاره درد مـن مـی‌دانند   که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو   میان اشک من چو گل وا شو
توای پری کجایی؟ کـه رخ نمی‌نمایی  

از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5082
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 25 اسفند 1393
نظرات 0

 تا بهار دیگر فقط یک سلام به خورشید باقیست بهارتان درخشان

 

شادباش بهار

عيدتان خجسته باد

 

 

 

 

 

راست کلیک نموده وplayراانتخاب نمایید

بهاردلکش باصدای یگانه یادگارموسیقی سنتی ایران استادمحمدرضاشجریان

 

 

بهاربزرگ اسماعیل وفا-باصدای طاهرزاده

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5854
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : چهارشنبه 06 اسفند 1393
نظرات 0

 

 

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 6084
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : جمعه 01 اسفند 1393
نظرات 0

 

تعداد بازدید از این مطلب: 5300
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : سه‌شنبه 21 بهمن 1393
نظرات 0

 

 

   شهرام ناظری/ متن ترانه گل همیشه بهار

» ترانه سرا ( علی معلم دامغانی )

» آهنگ ساز : ( هوشنگ کامکار )

» تنظیم : ( هوشنگ کامکار )

 

 

 

 

 

 

۰باز آمد بهار

با چندین نگار

خرم شد چمن ها

ای یاران برآیید

 

گل شد نی-سوار

بلبل بی قرار

در دشت و دمن ها

ای یاران کجایید؟

 

ای حبیبان ما

نوبهاران خوش است

جوشش چشمه-ها

ابر و باران خوش است

 

وصل گل در چمن

پیش سرو و سمن

یاد یاران خوش است

یاد یاران خوش است

 

شور آزادگی را گر بهای جان بود

عشق و دلدادگی را هم بهای آن بود

 

جوشش گل نگر؛ در چمن ریشه کن

بیستون شد جهان؛ ناخن از تیشه کن

آری ای آدمی، عاشقی پیشه کن

شور بلبل ببین؛ در گل اندیشه کن

 

به داغ عاشقان

ببار ای آسمان

چو کاروان روان

سرشک همرهان

چنین دیده-گریان

 

چه فارغی ای بهار؟

که اندرین روزگار

شوری داری

مشکین-باری

به ماتم گلی، نشسته بلبلی غمین

به داغ او، تو اینچنین

چون سبکباران

فارغ از یاران

 

ای بهار از خزان

فارغند عاشقان

گو خزانی میا

گو بهاری ممان

 

عاشقان، عاشقان

نامتان جاودان

بازو بگشایید به داد یاران

عالم خونین شد به داغ انسان

 

آری ای آدمی، عاشقی پیشه کن

شور بلبل ببین؛ در گل اندیشه کن

 

خیز و رها کن من و ما

در صف هنگامه درآ

حیله دشمن بشکن

نغمه نصرت بسرا

 

ببین به داغ لاله در دشت و دمن

نگر به رخت سبزه در باغ و چمن

در غم ابنای وطن

 

هلا تا گل از گل بدمد

غم میهن از دل بدمد

زنده در ادوار و زمن

یاد شهیدان وطن

 

ای دیار خرم ما

در پناه لطف خدا

زی به عز و عزم و وقار

ای گل همیشه-بهار

تعداد بازدید از این مطلب: 5555
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : سه‌شنبه 21 بهمن 1393
نظرات 0

تعداد بازدید از این مطلب: 4968
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 06 بهمن 1393
نظرات 0

ایــــمان يـــك کــــوهــــنورد

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد.
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب ، بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش سر خورد و در حالي که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در آن لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش آمد. اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است! ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان و زمین معلق ماند. در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند.
خدایا کمکم کن.

ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنیده شد: چه می خواهی ؟
ای خدا نجاتم بده.

صدا ادامه داد : واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم ؟
البته که باور دارم.

صدا همچنان كوهنورد را همراهي ميكرد : اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن !

یک لحظه سکوت . . . ! و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !

تعداد بازدید از این مطلب: 5228
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سعیدخسروي دکترداروسازودبیربازنشسته زیست شناسی هستم، که امروز درکناررب النوع رافت وشفقت ومهربانی روزگارمی گذرانم.آن عزیزی که نهال مهرومحبتش همچنان درفضای زندگیم گل افشانی وعطرافشانی می کند **عزيزان برداشت ازوبلاگ باذکرماخذ آزاد می باشد**


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران