اطلاعات دارويي به کانال اطلاعات وتازه های دارویی درتلگرام بپیوندید@drsaeedkhosravi

آمار مطالب

کل مطالب : 791
کل نظرات : 107

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 3
باردید دیروز : 6
بازدید هفته : 44
بازدید ماه : 631
بازدید سال : 777
بازدید کلی : 777
نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : جمعه 06 دی 1392
نظرات 1

تعداد بازدید از این مطلب: 23707
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : سه‌شنبه 03 دی 1392
نظرات 0

الههٔ ناز نام یک تصنیف یا ترانهٔ اجرا شده توسط غلامحسین بنان است که نخستین بار در سال ۱۳۳۳ خورشیدی از رادیو ایران پخش شد و نزد توده‌های مردم با استقبال عجیب و غیرمنتظره‌ای مواجه گردید. آهنگساز این اثر اکبر محسنی و سرایندهٔ شعر آن، کریم فکور بود و روح الله خالقی، که رهبر ارکستر انجمن موسیقی ملی به شمار می‌آمد، آن را برای اجرای بنان در همراهی با این ارکستر تنظیم نمود. گرچه بسیاری از صاحبنظران ترانه «الهه ناز» را از برخی ظرایف فنی و هنری، عاری دانسته‌اند، امّا این تصنیف، چه در زمان اجرای نخست خود و چه در طی دهه‌های بعد، همواره از جملهٔ ترانه‌های محبوب و پرطرفدار ایرانی محسوب می‌شده‌است.

کریم فکور (۱۳۷۵-۱۳۰۴) هم که سرایندهٔ تصنیف‌های معمولی در آن روزگار بود، روی آهنگ محسنی شعر ساده‌ای نهاده بود، که مضمونی عاشقانه داشت. کریم فکور که لیسانسیهٔ حقوق داشت یکی از پرکارترین ترانه سرایان و شعرای ایران محسوب می‌شد و گرچه در زمان سرودن ترانه الهه ناز چندان شهرت نداشت، اما بعدها با آثار دیگری مانند غوغای ستارگان (اثر مهندس همایون خرم و با صدای پروین) که از سروده‌های زیبای وی به شمار می‌رود، خود را مطرح ساخت.

«الهه ناز» را روح الله خالقی برای آواز و ارکستر بزرگ به شکلی تأثیرگذار تنظیم کرد و علاوه بر صدای گرم بنان از گروه آواز جمعی (کُر) نیز، در اجرای آن بهره گرفت.

اکبر محسنی در سال ۱۳۳۳ خورشیدی، و پس از ساخت این آهنگ، سفارش شعر آن را به کریم فکور داد. چراکه تنها دختر او، موسوم به (ناناز) به تازگی در همان سال به دنیا آمد و وی قصد داشت ترانه‌ای که در آن بر کلمه «ناز» تاکید شده باشد را، به دخترش تقدیم نماید.

کریم فکور برای شعر این ترانه از سروده‌ای غمگین و عاشقانه بهره برد. البته مضمون و ظاهر این شعر چندان قوی نبود و پیام آن نیز، پیامی بسیار ساده و پیش پاافتاده به نظر می‌رسید. در این شعر، عاشق، معشوقه را خدای ناز کردن اطلاق می‌کند و ضمن شرح مراتب وفاداری خود، از معشوقه می‌خواهد که ناز را کنار بگذارد و برگردد؛ همین و بس!.

با اینکه اکثر ترانه‌های بنان تا آن زمان، با آهنگسازی برخی از برجسته‌ترین آهنگسازان موسیقی سنتی ایران، همچون روح الله خالقی و مرتضی محجوبی و برخی دیگر از اساتید درجه یک موسیقی ایرانی ساخته شده بودند، و این ترانه («الهه ناز») را، اکبر محسنی، که آهنگساز چندان مطرح و درجه اولی به شمار نمی‌آمد، ساخته بود، با این وجود بنان از شعر و آهنگ ترانه خوشش آمد و اجرا کردن آن را پذیرفت. به خصوص که دوست و همکار قدیمی و همیشگی او، روح الله خالقی نیز به عنوان تنظیم کننده و رهبر ارکستر در خلق این ترانه همکاری داشت. بدین ترتیب ترانه‌ای توسط بنان اجرا گردید که هم در فرم و هم در ساختار با سایر آثار وی متفاوت بود.

 

 

الهه ناز

ترانه سرا:زنده یادکریم فکور

آهنگ ساز:اکبرمحسنی

خواننده:زنده یاداستادبنان

 

باز، ای الهه ناز، با دل من بساز
کین غم جانگداز، برود ز برم
گر، دل من نیاسود، از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم

باز، می‌کنم دست یاری، بسویت دراز
بیا تا غم خود را، با راز و نیاز، ز خاطر ببرم
گر، نکند تیر خشمت، دلم را، هدف
بخدا همچون مرغ پرشور و شعف، به‌سویت بپرم

آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو، بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی، در بزمم بنشین
من تورا وفادارم، بیا که جز این، نباشد هنرم

این همه بی‌وفایی، ندارد ثمر
به خدا اگر از من، نگیری خبر، نیابی اثرم

تعداد بازدید از این مطلب: 4295
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : سه‌شنبه 03 دی 1392
نظرات 0

 

 

کاروان

خواننده : استاد غلامحسین بنان

ترانه سرا : رهی معیری

آهنگساز: استاد مرتضی محجوبی

تنطیم : استاد جواد معروفی

 

 

همه شب نالم چون نی که غمی دارم

دل و جان بردی اما نشدی یارم

با ما بودی بی ما رفتی

چون بوی گل به کجا رفتی

تنها ماندم تنها رفتی

چون کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود

دور از یارم خون می بارم فتادم از پا به ناتوانی

اسیر عشقم چنان که دانی

رهائی از غم نمی توانم

تو چاره ای کن که میتوانی

گر ز دل برآرم آهی آتش از دلم خیزد

چون ستاره از مژگانم اشک آتشین ریزد

چون کاروان رود فغانم از زمین بر آسمان رود

دور از یارم خون می بارم

نه حریفی تا با او غم دل گویم

نه امیدی در خاطر که تو را جوبم

ای شادی جان سرو روان کز بر ما رفتی

از محفل ما چون دل ما سوی کجا رفتی؟

تنها ماندم ، تنها رفتی

چو ن بوی گل به کجا رفتی؟

به کجائی غمگسار من فغان زار من بشنو

بازآ از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو

بازآ بازآ سوی رهی چون روشنی از دیده ما رفتی

با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها ماندم

 برروی تصویرراست کلیک نموده وplayراانتخاب نمایید

تعداد بازدید از این مطلب: 3636
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 02 دی 1392
نظرات 0

 

انیمیشن وتصویر میکروارگانیسم ها

تعداد بازدید از این مطلب: 8963
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 02 دی 1392
نظرات 0

تعداد بازدید از این مطلب: 3295
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 02 دی 1392
نظرات 0

بانگ عمر(توشه )

 بنان-محمد اصفهانی

 ترانه : معینی کرمانشاهی

 آهنگ : محمدرضا بیگلری(برای اصفهانی)

مهدی مفتاح(برای استادبنان)

 

چون درای کاروان در میان شبروان ، بانگ عمر ما می رسد به گوش

با گذشت این و آن می دهد ندا زمان ، هر سحر، که ای خفتگان به هوش

بی خبر، آمدی، همچو رهگذر بی خبر، می روی، توشه ای ببر

عمر دیگر کی دهندت  ، داستان ها در زمان ها مانده از کاروانها

زین حکایت با خبر شو ، تا بماند داستانی از تو هم در زبانها

نیمه شب از رهگذری می گذری در سفری ، بی خبر از قافله در گوشه صحراها

در دل این دشت سیه جان تو ای مانده به ره ، گمشده در پیچ و خم شوق و تمنّاها

نکنی گر هوسی ، ملکوتی نفسی تو که مرغ فلکی ، منشین در قفسی

ز چه دل بسته شوی ؟ به خدا خسته شوی ، چو مرادت نبود به مرادی برسی

چون درای کاروان در میان شبروان ، بانگ عمر ما می رسد به گوش

با گذشت این و آن می دهد ندا زمان ، هر سحر که ای خفتگان به هوش

 

 


برروی تصویرراست کلیک کرده و play  راانتخاب نمایید

 

تعداد بازدید از این مطلب: 3492
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : دوشنبه 02 دی 1392
نظرات 0

 


نام ترانه: به یادت
نام آلبوم: فاصله
خواننده و آهنگساز: دکتر محمد اصفهانی
تنظیم‌کننده: علیرضا کهن‌دیری
شاعر: قیصر امین‌پور
سال انتشار: 1378

 

به یادت داغ بر دل می‌نشانم
ز دیده خون به دامن می‌فشانم
چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می‌کشانم

به یادت ای چراغ روشن من
ز داغ دل بسوزد دامن من
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفته بوی گل پیراهن من

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلی دارم دلی بی‌تاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تاب دوری و نه تاب دیدار

سری داریم و سودای غم تو
پری داریم و پروای غم تو
غمت از هر چه شادی دلگشاتر
دلی داریم و دریای غم تو

 برروی تصویرراست کلیک کرده وplayراانتخاب نمایید


 

تعداد بازدید از این مطلب: 3815
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
نظرات 0

 

تعداد بازدید از این مطلب: 3747
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
نظرات 0

 

 

برروی تصویرراست کلیک کرده وplayراانتخاب نمایید

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 3096
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : doctorsaeed
تاریخ : یکشنبه 01 دی 1392
نظرات 0

شعر:استاد شهریار

 

شیعیــان در ســر هــوای نینــوا دارد حسیـــن  

روی دل بــــا کـــاروان کــربــــلا دارد حسیـــن

 

بس که محمل ها رود منـزل به منـزل با شتــاب  

کس نمی داند عـروسی یا عـزا دارد حسیــن

 

می بـرد در کربـلا هفتــاد و دو ذبـــح عظیــــم   

بیش از اینـها حرمت کـوی منـــا دارد حسیــن

 

بس که محمل ها رود منـزل به منـزل با شتــاب        

  کس نمی داند عـروسی یا عـزا دارد حسیــن

 

دشمنــانش بی امــان و دوستــانش بـی وفـا        

 با کدامین سر کند، مشکل دو تا دارد حسیـن

 

دشمنش هم آب می بنــدد به روی اهل بیـت         

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسیـــن

 

شیعیــان در ســر هــوای نینــوا دارد حسیـــن        

  روی دل بــــا کـــاروان کــربــــلا دارد حسیـــن

 
 
 بس که محمل ها رود منـزل به منـزل با شتــاب        
  کس نمی داند عـروسی یا عـزا دارد حسیــن

 

 برروی تصویرراست کلیک نموده وplayراانتخاب نمایید

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 3127
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


سعیدخسروي دکترداروسازودبیربازنشسته زیست شناسی هستم، که امروز درکناررب النوع رافت وشفقت ومهربانی روزگارمی گذرانم.آن عزیزی که نهال مهرومحبتش همچنان درفضای زندگیم گل افشانی وعطرافشانی می کند **عزيزان برداشت ازوبلاگ باذکرماخذ آزاد می باشد**


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران